چه زود پاییز شد

روزمرگی همه ی آن چیزی ست که هر روز انجام می دهیم و ما را دچار ملال می کند.اگر خانواده ای سال ها مسافرت نرفته باشد و بعد از سال ها مثلا به اصفهان برود این سفر دیگر خارج از تعریف ما از روزمرگی ست. اما راننده ای که روزی دو بار به اصفهان می رود,این سفر دیگر برای او نکته ی قابل کشفی ندارد.جزو زندگی روزمره ی او حساب می شود و او را دچار ملال می کند.مگر این که مسیرش را تغییر دهد.روزمرگی همان "تکرار" است.برای من روزمرگی داستان همان خوابگردی ست که شب در خواب راه می رود اما صبح اصلا به یادش نمی آورد.در واقع همان فراموشی ست.جمله های مثل این را مدام می شنویم که "چه زود پاییز شد" یا "اصلا نفهمیدم که کی چهل ساله شدم" این همان فراموشی ست که روزمرگی باعث آن شده است.

 

بخشی از گفتگوی مانی حقیقی با امیررضا کوهستانی

نشریه ی الف - شماره ی 84

/ 3 نظر / 6 بازدید
محمد دانشور

روزمرگی یکی از اون چیزاییه که من خیلی بهش فکر می کنم البته خوشحالم که شعر تا حدودی منو از روز مرگی درآورد اما نمی تونم سر و کله ی روزمرگی رو تو شعرام هم گم کنم ...: یک دست کیف پر شده از روز مرگی .... مثل هرروز گیج و بی مقصد می روی لای جنگل آهن ... [گل]

مهلا باران

با احترام می‌توانید مجموعه شعر آقای هادی خوانساری (تئوریسین غزل پیشرو) تحت عنوان «کلاویای شکسته» (غزل‌های پیشرو سال‌های 1375 تا اوایل 1379) و هم‌چنین مجموعه شعرهای سپید ایشان با نام «قاچاق عطر تو» (55 شعر عاشقانه و ضدجنگ) را در این وبلاگ دانلود نمایید.

الهام میزبان

دیروز داشتم با کسی حرف می زدم یهو به این نتیجه رسیدم که روزمرگی اصلا زندگی نستاین جمله که:زندگی ام روزمره شده غلطه .در واقع یعنی مدتهاست زنده نبوده ام یادت باشه امروز تو کارگاه درباره اش حرف بزنم خب؟