برای پیرحسین سبز ایرانی

این روزها بیشتر از آنکه به آزادی فکر کنم،به آزادمردانی فکر می کنم که هیچ جوره دینی را که نسبت بهشان دارم را ادا نکرده ام.این روزها به چیزهای زیادی فکر می کنم.شاید بعضی شان گفتنی نباشند.اما به دو نفر بیشتر از همه فکر می کنم.با این دو نفر تاریخ تکرار شد.نمی دانم سرنوشت میرحسین موسوی چیست!نمی دانم او هم مثل دکتر مصدق،در خانه اش که تبعیدگاهش شده آنقدر می ماند که دنیا را ترک کند یا چیز دیگری در انتظار است. نمی دانم،فقط می دانم او هم نامش را در تاریخ ثبت کرد و من باید به احترامش کلاه از سر بردارم.اخوان ثالث غزلی دارد با عنوان تسلی و سلام.این غزل را برای دکتر مصدق در تبعید سروده و از آنجایی که در شرایط آن روزها حتی به زبان آوردن نام مصدق هم جرم بوده در کتاب ارغنون نوشته:"برای پیر محمد احمدآبادی".استاد مجید درخشانی مدتی ست آلبومی را آهنگسازی کرده اند تحت عنوان "چاووشی" که برخی شعرهای اخوان با صدای خودش را برای اولین بار می شنویم.در انتهای آلبوم تصنیف "تسلی و سلام" با صدای زیبای "پوریا اخواص" گنجانده شده که این روزها زیاد گوش می دهمش.اما با یاد "پیرحسین سبز ایرانی"که آمده بود برای ایران...الحق که پوریا اخواص از پس اجرای هر چه تمام تر کار به خوبی برآمده.سوز غریبی در صدایش هست...انگار فیلتری در انتهای گلویش گذاشته باشد و هنگامی که اوج می گیرد و می گوید:"ای شیر پیر بسته به زنجیر/کز بندت هیچ عار نیامد" انگار صدایش مثل طنابی به دور گلویم چنگ می اندازد و اخر سر که اخوان می گوید:"وز سفله یاوران تو در جنگ/کاری به جز فرار نیامد" چیزی در وجودم فرو می ریزد..و ای کاش اخوان بود وقتی خودش می خواند:"دیری گذشت و چون تو دلیری/در صف کارزار نیامد"،می دید که آمده. می دید که تاریخ تکرار شده.

 

تصنیف تسلی و سلام را از اینجا بشنوید

/ 0 نظر / 4 بازدید