برف ِ روی کاج ها

هیچ فکر نمی کردم اولین تجربه ی پیمان معادی به عنوان کارگردان این طور از آب در بیاید.برف ِ روی کاج ها فیلم خوبی ست و مهمتر از خوب باید بگویم که فیلم مستقلی ست و زیر سایه ی هیچ نامی قرار نگرفته.با توجه به روابط پیمان معادی با اصغر فرهادی در دو فیلم آخرش و به خصوص خوشی های مشترکشان به خاطر موفقیت های جدایی نادر از سیمین،انگار این که برف روی کاج ها در ادامه ی کارهای فرهادی ست ندیده و نشناخته برایم مسجل شده بود!به خصوص که بعضی ها به سرعت دست به کار شده بودند و می خواستند از موفقیت های پی در پی فرهادی و تم ِ فکری اش سوء استفاده کنند و روی موج هیجانات مخاطب سوار شوند که البته حاصلش کاریکاتوری مثل "سعادت آباد" شد.اما پیمان معادی این هوشمندی را داشت که خودش باشد و حاصل کارش که امروز پیش روی ماست هرچه باشد شریف است و قابل تامل و صد البته یکی از فیلم های ماندگار ده پانزده سال اخیر خواهد شد.دیدار با حسین پاکدل،البته این بار بر پرده ی سینما خوب و لذت بخش بود بازیگران دیگر هم هرچند حضورشان کم اما دلنشین بود.حسن معجونی که از بازیگران محبوبم است و صابر ابر هم که مثل همیشه اش و مهناز افشار که انگار واقعا دیگر قدر خودش را دانسته.بی انصافی ست اگر از زانیار خسروی نگویم و اینکه چقدر برای این نقش مناسب بود.و هرچند که اول فیلم این سوال برایم پیش بیاید که چرا سیاه و سفید؟ اما وقتی کمی از فیلم گذشت و با لوکیشن اصلی که همان خانه ی رویا باشد آشناتر شدم توی دلم یک آفرین جانانه به محمود کلاری و پیمان معادی گفتم.آن کنتراست رنگ تیره ی پیانو و سفیدی دیوارها و حیاط زمستان زده و در پایان برف ها...و آن کتابخانه ی دوست داشتنی که از پشت تصویر سیاه و سفید هم می توانی آبی کم رنگ شده ی جلد فرهنگ معین را لمس کنی و کشف کنی دیوارهای کنار کتابخانه احتمالا قرمز بوده اند،یا چوب ها پلی استر خورده اند یا نه!یا سمفونی رنگ جلدهای کتاب ها همه و همه وقتی با موسیقی پیانویی هوشمندانه ی کارن همایونفر ترکیب شود و دوباره حالا به کارن همایونفر و پیمان معادی یک آفرین جانانه بگویی به خاطر کمرنگ کردن مرز بین موسیقی متن و آوای پیانوی رویا در جای جای فیلم...عجب لذتی دارد.

/ 0 نظر / 8 بازدید