ناقوس های شهر نیویورک--ترانه ای از جاش گروبن


ماه زمستانی رنگ پریده در آسمان

میان قاب پنجره ام بالا می آید

و پارک همچون بستری ست که گسترده شده باشد

شب تاریک سردی ست و قلب من مثل برف ذوب شده

و ناقوس های شهر نیویورک،مرا از رفتن منع می کنند

 

همیشه همین موقع از سال است که فکر و خیال به هم می ریزدم

با تجسم بسیاری از لحظه های زندگی

اما از این بلندی های دیوانه کننده،همیشه می توانم صدای ناقوس های شهر نیویورک را بشنوم که از هر سو می نوازند

 

با من بمان

با من بمان

پناه ببر از این رویاهای آشفته

همین جا با من منتظر باش و بیدار بمان

در خیابان های پر برف خاموش

 

ترانه ای محض لذت برایم بخوان و ترانه ای برای رهایی

و هرآنچه بین این دوست،همان چیزی ست که من به نام "خودم" می نامم

با نور چراغ خیابان برای روشنایی خاکستری

و ناقوس های شهر نیویورک،مرا به ماندن فرا می خوانند

 

ترجمه ی حسین فلاح

/ 0 نظر / 7 بازدید