یکشنبه ها زیر آفتاب

خورشیدُ بکش سمتت

توُ این شب تکراری

دنیا رو نمی دونم

تو جاذبه شو داری

(روزبه بمانی)

 

به قول خودش"دوستی مان از یک نیمکت سرد در یک عصر تنها شروع شد به خاطر ادبیات که هر روز و هنوز و همیشه است".

همیشه می دانستم باید یک نفر را پیدا کنم که نجاتم بدهد.یک راه بلد.مطمئن هم بودم که یک جایی یک کسی پیدا می شود،فقط نمی دانستم کِی و کجا و کی؟سال ها در تنهایی نوشتم و کار کردم و فیلم دیدم و خواندم،اما به جایی رسیدم که دیگر جلوتر رفتن از آنجا برایم ممکن نبود.عملا خودم را تمام شده دیدم.همه چیز را کنار گذاشتم تا آن اتفاق و آشنایی که منتظرش بودم و نمی دانستم چه طور و به واسطه ی چه کسی می خواهد بیفتد،بیفتد و اصولی شروع کنم دوباره.بیشتر از یک سال طول کشید.تا آن عصر تنها و نیمکت و یک دفترچه که لیستی بود از فیلم و کتاب هایی که باید می دیدم و می خواندم.یادت هست با چه انرژی و ذوقی امدی تا به یک تشنه ی یادگیری کمک کنی؟اما من هیچ چیزی همراه نداشتم...بعد به گفته ی خودت توی دلت شک کرده بودی که من جدی باشم چون حتی یک دفتر و خودکار نیاورده بودم.اما وقت نوشتن من که شد از هر جیبم یک چیزی درآوردم و دیدی که ابزارم تکمیل است.(آن نهار خوردن مخفیانه ام و جاسازی غذاها را یادت است؟)هفته ی اولی که می خواستم بیایم کارگاهت شب قبلش از خوشحالی خوابم نمی برد.زمان هم نمی گذشت...بچه ها اینقدر اذیت کرده بودند که برای تنبیهشان آن هفته را کارگاه را تعطیل کردی و من وقتی اس ام اس کنسل شدن کارگاه را خواندم انگار آب یخ رویم ریختند.اما از هفته ی بعدش شروع کردیم.بعد از یک سال و نیم فقط دو بار به کارگاه نیامدم.اولی امتحان "مهندسی زلزله" ی پایان ترم درست افتاد ساعت کارگاه و بار دوم ترم بعدش که امتحان "اندیشه ی اسلامی2"کار را خراب کرد.هنوز که هنوز است روزهای کارگاه از خوشی زمان برایم دیر می گذرد.جشنواره ی فیلم فجر یادت است؟ اولین تاتری که دیدم با تو بود!چی بگم؟؟؟اگر بخواهم از اینکه روز به روز هنر و ادبیات در زندگی ام پررنگ تر می شود و این عشق را مدیون توام بگویم که باید یک کتاب بنویسم.

تو اولین کسی بودی که شعرم را شنید.اولین کسی بودی که شعرم را نقد کرد.تنها کسی هستی که جرئت نوشتن و بزرگ شدن در ادبیات را به من می دهی.تو تنها کسی بودی که از شروع نوشتن مجموعه ی داستانم تا آخرش کنارم بودی و مطمئنا سهمت در آن کتاب بیشتر از من نباشد کمتر هم نیست و حالا که من برای چاپش دو دل شده ام تویی که جور ترس من را می کشی و برای چاپ کردنش بهم جرئت و جسارت می بخشی. شاید خودت متوجه نشده باشی اما خیلی چیزها را از تو دارم.اول از همه این عشق به هنر و ادبیات که یادم دادی.و بعدتر آدم بودن و مثل آدم زندگی کردن.

نمی خواهم برعکس دوستان مانیفست بدهم و برای این ادبیات یتیم مانده پدر و مادر بتراشم.فقط از تاثیر عزیزی بر زندگی ام نوشتم و خوب می دانم کم نوشتم.هرچه بخواهم ادامه بدهم باز هم حرف برای گفتن می آید.

19 دی ماه تولد الهام میزبان نازنین است.شاید بهترین بهانه برای اینکه بالاخره بعد از یک سال و نیم از این همه محبت تشکر کنم.می دانم کم است...می دانم...اما بهتر از این بود که هیچ به روی خودم نیاورم.انصاف نبود.

الهام عزیز تولدت مبارک...می دانستی سال گذشته فقط تو بودی که به من هدیه ی تولد دادی؟حالا نوبت من شده که به سهم خودم برای تولدت کاری کرده باشم.پس این شعر تقدیم به تو با اینکه می دانم آن چیزی نشده که باید می شد.خیلی سعی کردم در شان تو باشد اما نتیجه ی کار را بگذار به حساب اینکه امسال را چند شعر بیشتر نگفتم چسبیدم به آن دو تا مجموعه داستان.امیدوارم همیشه باشی...با شی و تا آخر راه را نشان بدهی.

 

آرامش همیشگی غرق در مذاب

سرمای خانه کرده حوالی آفتاب

بغض فرو نشسته ی خاموش در گلو

فریاد شو،نمیر،در این درد بی حساب

با هم تمام فاصله ها را قدم زدیم

آن روزهای سرد پر از حس اضطراب

من یک سوال مبهم ناچیز بودم و

تو صفحه صفحه در نظر من ولی جواب

بازی کودکانه ی تلخی ست زندگی

گنجشک پر،ستاره پر و عشق پر،عقاب

پر/واز را به خاطر تو می سپارم و

آرام می خزم وسط بال یک حباب

این شعر بود و هست که برعکس دیگران

یکشنبه ها کنار تو،من را گرفت قاب

حالا فقط بخند در این عکس جای آن

شخصی که دخترانه نشسته ست توی خواب

انگور کن پریوش مستانه ی غزل

تا قطره قطره قطره شدن در خم شراب

مثل همیشه تو خود من را نشان بده

آئینه مه گرفته از این انعکاس آب

حالا کمی پیاده روی در هوای خیس

خوبست بعد از این همه تکرار پر شتاب

 

 

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فهیمه حسینی علی آباد

سلام و ممنون بابت پیام خبررسانیتون (شرمندگی یالا) مواظب الهامم باشین ها. بهش سلام برسون

خیام

سلام. پست خوب و شعر خوبی بود و حس قشنگی داره. حیفم اومد نگم و رد شم.

حمیدرضا ظرافت

سلام بر آن شدیم تا شماره ی جدید فصلنامه ی ادبی کولاژ را به چاپ برسانیم فصلنامه ی ادبی کولاژ منتظر آثار شماست ما از رگ گردن به شما نزدیک تریم در قالب و تعداد آثار هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــــــچ محدودیتی وجود ندارد... و شعری که نفسم برایش می رود: یک روح توی فرعی این نقشه گم می شود که کوچه به اسمش نیست روحی که رد نمی شود از دیوار روحی که تیر خورده و جسمش نیست منتظریم با عشق

باد شمال

زندگی زیباست ! زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست ! گر بیفروزیش ... این هم یه فرصته که در زیباتر دیدن این آتشگهه همراهانی دانا و کارآمد داشت! شعر زیبایی بود و فرصتها خوش به کامتان!

سید مهدی موسوی

واقعا آفرین اینکه کسی قدر استادی همچون الهام میزبان را بداند جای تقدیر و تشکر دارد خیلی خوشحالم... با بهترین آرزوها برایتان

صنم احمدزاده

می دانم که بعضی استاد ها مسیر زندگی را تغییر می دهند که من در زندگی دو یا سه تا داشته ام و آنقدر مدیونشان هستم که هرچه شمع فوت کنم بزرگ نشوم . پس تولد الهام میزبان عزیز مبارک با شعر خوب شما :)

امل رضایی

سلام با یه ترانه در اولین روز تولد وبلاگم به روزم خوشحال میشم سری بزنید! موفق باشی

محسن عاصی

. از دختر همسایه هم معصوم تر داریم؟! با پنجره ، بی پنجره ، عمری ست دیواریم - فمینیسم علیه فمینیسم نگاهی به مجموعه ی شعر « یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها » اثر فاطمه اختصاری - شیوه انتشار شعر - فیلیپ پولمن را بسیاری با سه گانه ی نیروی اهریمنی اش» به خاطر می آورند - چند دکلمه و لینک دانلود - نشریه الکترونیکی « فرشته های کاغذی » و یک شعر جدید سهم 25 ام این ماه است به رسم هر ماه به روزم و منتظر شما http://pasmand.blogfa.com/ .