/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین فلاح

سلام علی جان کمارجی و خانم ابری...با نظرات شما کاملا موافقم... شاید اگر بیت های 8 و 9 رو کلا حذف کنم خیلی بهتر و یک دست تر بشه...که همین کار رو هم می کنم چون به دل خودم هم ننشسته. ممنونم

علی کمارجی

سلام صد البته اگر چیزی برای کسب تجربه نوشته بشه ، اگر هر ایرادی هم داشته باشه قابل چشم پوشیه. گرفتاری هام زیادن. ولی قبل از خرداد یه ترانه میذارم. شاد باشی[گل]

مهدی اخلاقی

سلام کار خیلی خوبی بود بیت 3و 4 دوست داشتم بیت 6 مشکل داره منظورت این بوده آن مردی که به من اما نامه میدهند عاقبت مرا به سر دار میکشند پس آوردن تا اشتباهه اگر منظورت این بوده که آن مردم به من امان نامه میدهند تا مرا به سر دار بکشند پس میکشند غلطه بیت بعدی هم مشکل داره بند بند تو آزار میکشد نه میکشند توی بیت آخرت یه دفعه حرف از ما میزنی کدوم ما؟ راستس من آپ کردم منتظر نقدت هستم

شبنم حکیم هاشمی

سلام، دوست عزیز... 1. تا اونجایی که می دونم، یعنی اونجور که از طرف شرکت پخش کتابم به من گفتن، کتاب من به شهر شما اومده!!، گرچه نمی دونم کدوم کتاب فروشی!! و گرچه مسائلی پیش اومده که واقعا نمی دونم کتاب من تو شهر شما هست یا نه!! سعی می کنم اطلاعاتی به دست بیارم و بهتون خبر بدم!! 2. شما خیلی لطف دارید، کی گفته من غزلسرای چیره دستی ام! [خجالت] من الان اصلا ترانه سرام فقط! [لبخند]( در ترانه هم باید تمام اصول شعری رعایت بشه، مگر در موارد خاص و به یه علت خاص. قابل تو جه بعضی از دوستان! ) 3. ...نفرین به من که به آنان دلم خوش است غافل از آنکه بین ما دیوار می کشند 4. دوست عزیز، هر چه سریعتر، با قدم گذاشتن در راه درست کشف و شهود رسیدن به خواسته ها از طریق خودشناسی مناسب، تفکر له له زدن برای چیزی و نرسیدن به آن را کنار بگذارید!

حسین فلاح

سلام مهدی اخلاقی عزیز....اولا به خاطر دقتت ممنون و چه خوب که این سوالات رو مطرح کردی...در مورد سوال اولت باید بگم منظورم در بیت 6 فقط بی وفایی به عهد بود...اینجا تا اضافه نیست چرا که اول باید عاقبت رو معنی کنیم:عاقبت یعنی پایان یک محدوده ی زمانی بسته به شرایط آن برهه ی زمانی که از قضا هیچ وقت عاقبت کار و زمان مشخص نیست پس میشه گفت همراهی تا با عاقبت می تونه تداعی گر معنی بالاخره باشد. در مورد بیت آخر هم بگم همون طور که از اسم کار معلومه(مونولوگ: تک گویی)من دارم با کسی حرف می زنم که در مصرع اول هم کاملا مشهوده..پس ما یعنی من و اون کسی که روبرومه و به حرفام گوش میده.....ممنون خانم حکیم هاشمی ممنون از لطف همیشگی تون...این که گفتم غزلسرای چیره دست تعارف نکردم...شما کمی شکست نفسی می کنید در مورد بند 4 صحبتتان هم در حال تلاش برای رسیدن به این مهم هستم که شما گفتید

میثاق جوهری

سلام مرسی از حضورت وظیفه خودم دونستم تا بازدیدت رو پس بدم ... در مورد غزلت با اکثر نظرات دوستان موافقم و آرزوی موفقیت می کنم برات چون به نظر من تصویر سازی ذهنیت وقتی روی کاغذ میاد تفاوت چندانی با ایده ای که تو ذهنت نوشتی نداره ... البته به طور مثال تو کار قبلیت که چند وقتی می شد که از یه بیت انقدر خوشم نیومده بود و کلی هم باهاش حال کردم :‌ کارم شده روزو به شب بردن حتی نمی دونم که چی می خوام ساعت که خوابیده,منم خوابم حتی نمی دونم چرا اینجام موفق باشی به امید دیدار

علی کمارجی

سلام رفیق به روزم/همون قصه ی ترانه و نقد و چماق همیشگی![گل]

نینا

نفرین به من که به آنان دلم خوش است [ناراحت] واقعا نفرین به من کاش میشد بعضی خاطره ها رو از ذهن پاک کرد

نینا

من نمی یام یه وقت تو هم سر نزنی ها بی معرفت [قهر]

رضا آوینی

سلام جناب حسين عزيز فكر نمي كردم علاوه بر ترانه غزل هم بگي! با ترانه اي تازه بروزم منتظر[گل]