حراج

زندگی مون حراج شد دیروز

هرچی بود و نبود و سوزوندیم

دیگه چیزی نمونده توُ خونه

غیر ما که رو دست هم موندیم

 

در این خونه رو همه بازه

آدما از هجوم سر ریزن

حال اون آدمی رو دارم که

زندگی شو توُ کوچه می ریزن

 

هر کی از راه می رسه انگار

چیزی از زندگی مو می گیره

پیش چشم خودم توُ این خونه

هر کسی توُ اتاقمون میره

 

کاش می شد بدونم از فردا

عکس لبخند کی توُ این قابه

کی توُ آینه ت موهاشو می بافه

کی رو تخت من و تو می خوابه

 

همه چی مون توُ پنجره پیداست

بین ما هیچ پرده پوشی نیست

به کسایی که ما رو می بینن

بگو این منظره فروشی نیست

 

من واسه بند بند این خونه

واسه هرچی که توُشه جنگیدم

شب به شب دور خونه می گشتم

کعبه رو این اتاق می دیدم

 

ما یه تاریخ پیش هم بودیم

من عتیقه م،تو هم عتیقه فروش

قیمت من هنوز دستت نیست

منو ارزون به هرکسی نفروش

 

(روزبه بمانی)

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
صنم احمدزاده

کاش می شد بدونم از فردا عکس لبخند کی توُ این قابه کی توُ آینه ت موهاشو می بافه کی رو تخت من و تو می خوابه