فارنهایت:88

آنچه که امروز بر سر صنعت نشر و ادبیات کشور آمده،و دارد تا مرحله ی فلج کامل ادبیات(بخوانید:اندیشه) پیش می رود،نمی تواند حاصل یک شرایط ناخواسته و تحمیل شده از سیر صعودی و مهارناپذیر قیمت دلار که خود حاصل علل متعددی ست باشد.بالعکس، این روند می تواند حاصل میل باطنی و برنامه های از پیش مطرح شده ای از سوی برخی افراد در راس نهادهای حکومتی فرهنگی،که سرآمد آنها وزارت ارشاد است،باشد اما تحولات اخیر اقتصادی که در همه ی لایه های مملکتی دارد پیامدهای منفی اش را نشان می دهد،تنها به صورت یک کاتالیزور برای این خواسته ی چند ساله عمل می کند و بهترین بستر را برای عملیاتی کردن این خواسته(یا سیاست) فراهم کرده است.

بعد از حوادث انتخابات ریاست جمهوری سال 88 و با دریده شدن پرده های بین حکومت و مردم که همگان از پشت آن با خبر بودیم اما با یک خوشبینی حاصل از دوره ی 8 ساله ی اصلاحات نخواستیم به آن توجه کنیم،این افراد(بگذارید از این به بعد آنها را تحت عنوان یک تفکر خطاب کنیم) بهترین فرصت را برای به محاق بردن ادبیات و اندیشه و تنگ تر کردن حلقه ی تسلط خود بر آن و غالب ساختن تفکرشان پیدا کردند.

از ابتدای انقلاب حکومت تمایل خودش را به خاموش کردن تمامی صداهای متضاد با تفکر و ایدئولوژی خودش را نشان داده.که در بهترین حالت، به صورت سانسور،عدم صدور مجوز به برخی آثار و در قرار دادن صاحب قلمان و اندیشمندان در تنگناهای سیاسی نمود داشته است.این روند در هیچ یک از دولت های پس از انقلاب متوقف نشده و تنها در حرکتی سینوسی،گاهی فضا برای ارائه ی آثار و رشد ادبیات بازتر شده،ولی سیاست های کلی تغییری نکرده.بر کسی پوشیده نیست که حکومت از جریان غالب روشنفکری ایران که در دهه های قبل از انقلاب شکل گرفت و در ابتدای انقلاب هنوز جان داشت و در دوره ی اصلاحات دوباره توانست درخششی پیدا کند،دل خوشی ندارد.همه می دانیم که شاعرانی مثل شاملو،فروغ و...از سوی این تفکر همواره تکفیر شده اند،و بعد از سال ها کش و قوس و دولا دولا شترسواری کردن بالاخره شمشیر را برای نویسنده ای همچون دولت آبادی از رو بسته اند،که این شمشیر حالا برای کلیت جامعه ی ادبی ایران از رو بسته شده.

اما به نقش  سال 88 به عنوان کاتالیزور از این جهت می توان نگاه کرد که حکومت در سال های اخیر(به طور مشخص از اواسط دهه ی 80) کم کم با برنده تر کردن تیغ سانسور و دشوارتر ساختن مراحل اخذ مجوز طرح خود را وارد مرحله ی جدیدی کرد که امروز با زمین زدن ناشران خصوصی که با قربانی کردن نشر چشمه این مرحله از برنامه ی خود را هم آغاز کرده،ادامه پیدا کرده است.که در واقع همه ی این برنامه ی نسبتا بلند مدت تنها

به یک هدف طرح ریزی و انجام می شود و آن حذف یک اندیشه با حذف تاریخی ست که صاحبان آن اندیشه در آن زیسته اند.به آن معنا که وقتی وزارت ارشاد مجوز نشر اثر جدید نویسنده یا شاعر را نمی دهد،راه برای عرضه ی اندیشه را تا حدودی بسته(البته به زعم خودش)،با عدم صدور مجوز برای تجدید چاپ آثار قبلی همان نویسنده یا شاعر،مرحله ی حذف گذشته ی آن اندیشه و پاک کردن اندیشه های ارائه شده و چه بسا یک تاریخ را عملی کرده.البته باید سال ها این روند را ادامه بدهد و منتظر بماند صاحبان آن اندیشه ها هم این دنیا را ترک کنند و با پاک کردن نام آنها از تاریخی که خود می نویسند به خواسته ی چندین و چند ساله شان برسند.از طرف دیگر همزمان با حذف این تاریخ نگاشته شده و اندیشه ی پا گرفته،باید از ظهور و تولد اندیشه های جدید هم جلوگیری کنند تا در آینده مجبور به دادن هزینه هایی از جنس مرحله ی اول و دوم برنامه ی بلند مدتشان نشوند.همین می شود که امثال دولت آبادی و سپانلو باید کتاب های خود را در خارج از ایران چاپ کنند و جوانان هم چاره ای جز نشر الکترونیک نمی بینند.

اما حکومتی که همواره دم از آزادی و گوش شنوا برای همه ی صداها(البته در چهارچوب قوانین خودش،که خودش هم 3 سال است علنا نقضشان می کند) را دارد نمی تواند شمشیر را از رو ببندد.همین است که تمامی فشارها تا حدود 4 سال پیش به شیوه ی نسبتا زیر پوستی تری اعمال می شدند.اما با زیر و رو شدن همه ی تابوهای نظام اجتماعی و سیاسی کشور پس از سال 88،حکومت لزومی ندید تا از این فرصت باد آورده و توفیق اجباری استفاده نکند،در واقع لزومی نمی دید بیشتر از این نقش بازی کند.این وسط باز هم برای حفظ ظاهری که احتمالا خودشان هم می دانند ظاهری باور نکردنی و دروغی ست،عواملی مانند قیمت دلار و گران شدن کاغذ را بهانه می کنند.سوال من این است که واقعا این بحران قابل مهار نبود؟

جواب این است که صد در صد قابل مهار بوده،اما این بحران خیلی خود به خودی به صورت یک پوشش برای این تفکر عمل کرده و مهارآن به ضرر این تفکر می تواند تمام شود.تفکری که خانه ی سینما را می بندد،نشر چشمه را به دلایل واهی تعطیل می کند،و حتی محدود شدن حضور دختران در بسیاری از رشته های دانشگاهی هم درست از همین جنس تعطیلی نشر چشمه است!

 

پ.ن:برای جلوگیری از بلند تر شدن مطلب و رعایت حوصله ی مخاطب،استثنائا فونت را در این پست عوض کردم.

 

این یادداشت پیرو دعوت وبلاگ خوابگرد نوشته شد،جرقه ای تا من هم نظرم را در مورد این وانفسا بیان کنم.

/ 0 نظر / 7 بازدید