فصل شانزدهم:رولت روسی

هفته ی اول مهر به روز میکنم باکلی حرف و شعر و توضیح در مورد اسم جدید وبلاگ

____________________________________________________

این ماجرای پوست اندازی های من هم برای خودم معضلی شده .واقعا خودم هم نمی دونم این ذهن آشفته و سیال من رو تا کجا خواهد کشوند..یک سال و دو ماه برای شعر هیچ تلاشی نکردم و حالا با انگیزه تر از قبل مثل چی چسبیدم بهش و ولش نمی کنم...توی خواب و بیداری و سر کار و خونه و دیدن فیلم و خواندن کتاب و ... هم نداره و مدام ذهنم درگیر شعره..حالا چرا این طور شده دو تا دلیل عمده داره که در آینده حتما توضیحات رو ارایه خواهم کرد.

 

"تو این دنیا یه آدم هست...که دنیاشو تو میبینه"  (روزبه بمانی)

چند روز پیش توی تنهایی در اتاق در حالی که روی تخت دراز کشیده بودم و به چوب پرده ی پنجره ام خیره بودم داشتم با خدا حرف می زدم.(من هر وقت می خوام با خدا حرف بزنم به چوب پرده خیره میشم همش فکر می کنم خدا اونجاست)..با خدا یه عهدی بستم.گفتم خدایا..من دیگه هیچ کاری به کار تو ندارم یعنی دیگه هیچ وقت نه نا شکری می کنم نه ازت می نالم نه به اینو اون ازت بدو بیراه میگم نه این شعر سعید مدرسو اشتباه می خونم که:خدا اصن نمی رسه فقط به این معتقدم*...

کلا میشم یه بنده ی دهن دوخته...فقط تو هم بیا محض رضای خودتم شده وضع منو از اینی که هست بدتر نکن.نمی خوام بهترشم بکنی ها...نه...چون می دونم نمی کنی..فقط بالا غیرتا بدترش نکن.

به خوبی و خوشی داشتیم روزگار می گذروندیم و خوشحال از اینکه خدا با ما یه قرار مدارایی گذاشته که.............دوباره خداوند متعال قصد کردند برای چند هزاررمین بار اون روی خشن زندگی رو به بنده نشون بدن.

والا ماجرا از این قراره که تو این دنیا یه آدمی بود که من همه دنیامو اون می دیدم (از اون فکرا نکنین خبری از جنس لطیف و معشوقه و اینا نیست)بله داشتم می گفتم که یک آقایی بود که دنیای ما شده بود.این رفیق عزیز چند ساله که ماجرای رفاقت عجیب تر از برادری ما همه جا پیچیده بود و چشم همه رو از جا در آورده بود و ..که در واقع تنها کسی که در دنیا برای بنده ی حقیر مونده بود همین دوستیه که هنوزم جونم براش در میره..حق برادری رو به جا آوردن و یک "..." بزرگی به بنده زدن که جبران تمامی آن خوشی های چند ساله را یه جا بکنند و یک راست من رو به ته منجلاب فرو ببرن.

حالا موضوع از چه قراره خیلی طولانیه...ولی دیگه اون حسودان همیشگی که دایم می خواستن ما رو به جون هم بندازن و نمی تونستن...تونستن و خیلی هم خوشحالن و الان هم دارن به ریش من می خندن که یکی یکی هر چی داشتم رو از دستم در آوردن.

معهذا که بی خیال...بدجوری رو دلم مونده بود باید یه جوری سبک می شدم..

 

شگفت از آینه از عشقو از تصویر روی تو...  (کوروش سمیعی)

تازگی ها قطعه ای را شنیدم به نام شگفت که مصرع اولش رو نوشتم...ترانه را بی نهایت دوست داشتم..ملودی هم ملودی دلنشینی بود...ترانه های کوروش سمیعی رو بی نهایت دوست دارم چرا که شبیه هیچ کس نمی نویسه..خود خودشه در میان کارهای خودش هم تا جایی که ممکنه سعی می کنه فضاهای متفاوت رو تجربه کنه و اصلا هم از تجربه کردن نمی ترسه..این رو نوشتم تا برید دانلود کنید و لذت ببرید و در درجه ی دوم اون دسته از ترانه سرایان تازه کار هم واقعا می خوان چیزی بشن بفهمن باید تجربه کنن و از تجربه نترسن..حالا چرا اینو گفتم؟الان عرض می کنم

طبق گفته ی کوروش عزیز این کار رو در ١۶ سالگی نوشته..من کوروش رو ندیدم ولی طبق شنیده هام الان فکر می کنم باید بیست و شش-هفت سالی داشته باشه(حالا اگه اشتباه فکر کردم خودش ان شاالله بهم در بخش نظرات میگه اصلاح کنمش)یعنی حدود ده سال پیش این کار رو نوشته..حالا شما داشته باشید که اون موقع فقط یه سری افراد کار ترانه می کردن و همه هم سعی در هرچه غلو آمیز تر در آوردن تعابیر کارشان داشتند یک پسر ١۶ ساله پیدا میشه که ترانه ای مثل شگفت می نویسه...این مطلب منو بیش از پیش به کار و دیگر کارهای کوروش خان علاقه مند کرد..برید سرچ کنید شگفت با صدای کسری یا به وبلاگ خود کوروش سمیعی برید که خودش لینک کرده.

 

یک اتفاق خوب...

اتفاق خوب اینه که پس از قرن ها انتظار نامی به غیر از نام یکی دوتا ترانه سرا در یکی از تیتراژهای تلویزیونی دیدیم...وقتی اسم سید حسین متولیان رو در تیتراژ سریال نون و ریحون دیدم واقعا یک نفس راحت کشیدم که بالاخره یک ترانه سرای جوون هم راه خودشو به این رسانه ی مفتضح پیدا کرد...اگر در یک سال اخیر سریالی پیدا کردید که نامی جز یک نام را به عنوان ترانه سرا داشته باشد اعلام کنید..از طرف من برنده ی یک دستگاه خودروی پژو ۴٠٧ خواهید شد

(البته به غیر از دو سریال زیر هشت و فاصله ها)

نکته ی دیگرم در مورد ترانه ی فاصله هاست که من بار اول فکر کردم روزبه بمانی اون رو نوشته حالا جدای اززبانی که شباهت هایی به زبان او داشت مصرع آخر کار توجه م رو جلب کرد که همون درارو باز می ذارم ترانه ی سراب رد پای تو از روزبه بمانی ست.

به هرحال من با شعر طنز شروع کردم و همه می دونن با ترانه ادامه دادم..وبا اینکه دیگه الان کمتر ترانه میگم و بیشتر به انواع شعر روی آوردم ولی باز هم دنیای ترانه رو دنبال می کنم..این باعث شد که از ترانه بگم و در پایان یک شعربنویسم

 

پیش از پایان

 

فقط دوتا تشکر مخصوص (و چه بسا گوشت و قارچ) دارم از دو عزیز

خانم فاطمه اختصاری عزیز

و خانم الهام میزبان عزیز

دلایل این تشکرات ویژه رو هم خودشون می دونند

اما شعر .......................................

 

...با احترام به مایکل چیمینو به خاطر جاودانه اثرش "شکارچی گوزن"

 

نوازشی به تن سرد و خسته ی ماشه

که شک کنی به حیاتت...(چه بخت منحوسی ست)

و مزه مزه ی مردن توسط هفت تیر

(نخور فریب شیرینی شو این رولت روسی ست)

 

هوای یخ زده ای توی لوله می چرخد

گلوله می شودش بر شقیقه ات شاید

نفس بکش... و ببین که خدا چه نزدیک است

در این نفس نفس هر دقیقه ات،شاید

 

دمای تب شده ام,زیر تخت می خیزم

دوباره خواب دیده ام که یک ویتکونگم

هوایم از تو ولی حلقه های سیگارت

صدایم از تو ولی ظاهرا کمی گنگم

 

نفس نمی کشم...از مرگ کاملا دورم

هنوز زنده ام...اما به قبر نزدیکم

گذشته را بچکانم ببین شدم الان

گلوله ای که در انتظار شلیکم

 

بگو چکانده شود ماشه شاید این دفعه

هنوز راه فراری برای ما باشد

همیشه کرم بزرگی میان خونابه ست

درون مغز پر از پرسشی که می پاشد

 

حقیقت از سر پنهانی اش عیان شد با..

ریوولوری**که دوباره به دست چپ دادی

به ارتفاع بلندی که پیش پایت بود

از اتفاق نیفتاده ی من افتادی

 

تو قهرمان شده بودی ولی سقوطت شد

سکانس مردن تو با...(کات به آخر جنگ)

و آخرین تم تصویری ات توی ذهنم

تو گفتی:(یادمه اون دره رو چه سر سب...)...بنگ!

 

*خدا به موقع میرسه...فقط به این معتقدم..از هنرمند گرامی خانم برزویی

**Revolver (همان هفت تیر خودمان که در ایران روولور(Rovelver) هم می گویندش

***دره ی من چه سر سبز بود اثر جان فورد

 

 

/ 32 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کوروش سمیعی

حسین عزیز اگرچه دیر که تازه وبلاگت رو به گرفتاری های دی رو دورم توانستم و چک کردم . ممنونم از این همه لطف و شگفت زده از شعر زیبایت که اگر چه در زبان دچاره مشکلاتی بود اما در ساختار و تصاویر و شکل فضا سازی بی نهایت دلنشین و امید وار کننده بود. مرسی که قلم به دست گرفتی و شرمنده ام کردی دوست مهربان و نا دیده ام . [گل][گل][گل]

پدرام

می خونمت وبرای نقد هم حتما میام لینک هم شدی درباره اسم لینکت هم نظرتو بگو خوبه یا بد؟

نینا

به به میبینم برگشتی [چشمک] حالا تو خوبه خدا رو تو چوب پرده می بینی من جای دیگه ای می بینمش [خنده][چشمک][نیشخند]

معصومه ترک نژاد

سلام تشکر از لطفتون همیشه دوست داشتم از اینجور پستا بذارم! تا حالا که نتونستم از شعر لذت بردم ممنون

امیر حسین ضیائیان مفید

سلام و درود به شما دوست عزیز و شاعر و همراه همیشگی من و ترانه هام بعد سه ماه با ترانه ای جدید و متفاوت نسبت به کارهای گذشته ام به روزم و بی صبرانه منتظر نگاه ارزشمند شما هستم با افتخار دعوتید . منتظرم . ( بچه سیاست رو نمی فهمه...تو منو نمی فهمی...تو کنارمی ولی....احساس این زن و نمی فهمی ............) [گل]

مرضیه سیروسی

سلام. خوندمتون. ممنون از شعرهاتون و نوشته ها. به روزم با شعری غیر امروزی