ایران...مهد آزادی بیان!!!

در ماه گذشته وبلاگ غزل پست مدرن دکتر موسوی فیلتر شد تا یک بار دیگر به همه ی یاد آوری کنند که در چه مملکت گل و بلبلی زندگی می کنیم...تا یکبار دیگر بفهمیم ایران مهد آزادی بیان است...تا یکبار دیگر رییس جمهور نامشروع و یا خیلی دستمال به دست های دیگر مثل جواد لاریجانی با کمال وقاحت در تریبون های جهانی بگویند ایران مهد آزادی بیان و حقوق بشر است...و من به شخصه یکبار دیگر فهمیدم کسی که در این مملکت فکر بکند قرمز می شود و خط می خورد حالا کسی که حرف می زند بماند.

اما حالا دکتر موسوی با وبلاگ جدیدش آمده که در لینک های همین وبلاگ هم آدرس وبلاگ جدیدشان هست...گرچه وقتی من بعد از ٣ روز از به روز شدنشان رفتم و سر زدم دیدم بیشتر از ٢٠٠ کامنت دارند که این یعنی همه ی برو بچه ها به سانسورچی ها تو گوشی ای زدند که حالا حالا ها باید با دردو سوت طنین انداخته در گوششان بسوزند.

وبلاگ شاعر عزیز خانم طاهره کوپالی هم فیلتر شده بود که ایشان هم خوشبختانه از پا ننشستند و با وبلاگ جدید خیلی پر انرژی و مصمم برگشته اند...به شخصه وقتی وبلاگ طاهره کوپالی را می خوانم خود به خود کمرم را راست می کنم و محکم تر از قبل ادامه می دهم.لینک وبلاگ جدید ایشان هم در همین وبلاگ قابل رویت است.اتفاقا با مطلب خیلی جالبی هم به روز کرده اند و یک شعر زیبا.

 

شاعر تمام شده...

شاهین نجفی را حدود ٢ سال است که از طریق آثار رپش می شناسم...یادم می آید آن روزی را که یکی از دوستانم آمد دنبالم برویم گشتی بزنیم اولین بار یک آهنگش را شنیدم دوستم گفت:حسین این آهنگو برات می ذارم فقط می خوام گوش کنی حامد از تهران که برگشته ٧٠ گیگا بایت فیلم و آهنگ آورده سرگل همه ش اینه(عین جمله ی دوستم حالا بماند که حامدپسرخاله اش بود که فوق لیسانس تهران قبول شد و هر بار که می آمد مشهد فیلم و آهنگ هایی میاورد که هنوز ما نه دیده بودیم و نه شنیده بودیم)دقیق یادم است که جلو رستوران پسران کریم دوبله پارک کردیم و شاید ده بار تمام از اول آهنگ "چیز" رو گوش دادیم و بعدتر هم آهنگهای دیگرش را هی گیر می آوردیم و هی با هم گوش می دادیم و دوستم هی از من می پرسید نیچه کیه؟فالاچی کیه؟ و ....

یادم می آید ترم قبل نیم ساعت مانده بود به امتحان هیدرولیک با دوتا از دوستان در پارک روبروی دانشگاه نشسته بودیم و شاهین نجفی گوش می کردیم و هر سه مارس مانده بودیم از قدرت تکست هایش که یکی شان گفت:می دونی این پسر ایدیولوژی داره(این صفحه کلیده همزه نداره) جامعه شناسه و راست می گفت جامعه شناسه.

گذشت تا آهنگ شاعر تمام شده اش آمد و من با این که می دانستم شعرش از دکتر موسوی ست به علت عدم دسترسی به اینترنت پرسرعت دیردانلودش کردم اما وقتی شنیدمش .....زیرو رو شدم ....بی اغراق شاید ٣ ساعت تمام داشتم پشت سرهم گوش می دادمش و طول اتاقم را راه می رفتم و فکر می کردم و بغض که با شنیدن این کار نمی توان نکرد.

 

کپی نکنیم!

بالاخره قهوه ی تلخ هم آمد...مهران مدیری بی شک برترین کمدین ایران است و به یقین فقط اوست که به معنای واقعی طنز کار می کند و لودگی نمیکند! حتی وقتی در فیلم کارگردانان دیگر هم ظاهر می شود می بینیم که با یک بازیگر طرفیم که استایل خودش را دارد و صد البته که از عهده ی هر نقشی هم بر می آید...خیلی ها به او می گویند جرج کلونی ایران...اما او مهران مدیری عزیز است و مهران مدیری عزیز برای ایران می ماند چرا که حالا به خاطر اعتقاداتش و به خاطر مردمی که او را مهران مدیری کردند پای خیلی چیزها ایستاده درست مثل استاد شجریان که با صدای رسایش گفت من صدای خس و خاشاکم..

اینها را گفتم که به این برسم که او دینش را به مردم ادا کرد و حالا نوبت ماست که دینمان را به او ادا کنیم آن هم با خرید اورجینال قهوه ی تلخ و کپی نکردن آن

همان طور که وقتی رندان مست استاد شجریان آمد چنین کردیم..

 

 

 

ترم جدید شروع شد و ما هم به عادت همیشه کلاسها را با ٢٠ واحد صرفا اختصاصی شروع کردیم تا ببینیم آخر ترم چند تا از این واحد ها می مانند..

کمی عاقل تر شده ام و می خواهم هرچه زودتر درسم را تمام کنم گرچه هنوز به طور طبیعی ٢ ترم باقی مانده...با کمک و راهنمایی و هم فکری دوستان خوبی که پیدا کردم که هم حکم دوست را برایم دارند هم اساتیدی که اگر پیدایشان نکرده بودم ادبیات در زندگی ام کلا محو می شد اما حالا اینها همین طور دارند کمکم می کنند و به جلو می برند مرا که خودشان میدانند کی اند.پس احتمالا لازم نیست که قبل از هر کسی به الهام میزبان عزیز که استاد راهنمای این روزهایم است بگویم ممنون یا به فاطمه اختصاری که هر وقت مشهد است از وجودش استفاده می کنم.و محمد حسینی مقدمی که فقط نیم ساعت باهاش تنها شدم و در همان مدت فقط راهنمایی ام کرد و در آخر هم که دکتر موسوی.....که اصلا به اسم این یکی می رسم نمی دانم چه باید بگویم.

 

و اما شعر که چند نفری از دوستان وقتی شنیدند نظراتشان را گفتند و اکثر نظرات را در ادیت کار اعمال کردم...

 

با بیست و یک بغض فرو خورده در این زندان

با یک تشنج از طناب دار آویزان

با مشت هایی که فقط دیوار کم دارند

فریادها اسم تو را انگار کم دارند

چیزی شبیه سیب از چشم تو افتادم

دستان من را باز کردی گفتی آزادم

مثل کسی از احتضارت زود برگشتم

از بودنم از بودنت از بود برگشتم

از خط کشی های مدام خط کش و پرگار

از کافه گردی های شعر و قهوه وسیگار

از لابه لای داستان های بد آموزی...

از فیلم هندی های پررقص و پر از سوزی...

در هر فریم از زندگی ام با تو کات خوردم

قیچی شدی...من سنگ لای کاغذت مردم

ای کاش می شد خاطراتت باز برگردند

از قرص هایی که همیشه گیج و سردردند

با بوسه هایی که ندادی گریه می کردم

سلول ها را انفرادی گریه می کردم

حالا فقط محکوم زیر پنجه ی تیغم

زنده که نه از زندگی در حال تعلیقم

هی خواب می بینم که یک ماهی بی فلسم

یا غوطه ور در گیجی تکرار این خلسه م

تکرار یک تصویر مبهم از سیاهی ها

با کفش هایم ماندم و کشف دوراهی ها

ارکستر هایت مرگ من را ساز می کردند

و نت به نت هایی که درد آواز می کردند

آهنگ شد یک متهم در بغض این زندان

یک سمفونی ناقصم در بیست و یک موومان

/ 131 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حاشیه

دلم مي خواهد عزيزم دلم مي خواهد تمام تلفن هاي جهان را تو برداري برداري كه نگويم خسته ام يا نگويم كه جهان چمدانيست روي دوشم بي كه در ايستگاهي زمين گذاشته باشم اش بگويم كه:اي ‏،به لطف شما هستيم،زنده مانده ايم اصلا ميان ((ماندن ))و ((در ماندن)) يك ((در ))بسته مگر فاصله نيست؟ دلم مي خواهد عزيزم دلم مي خواهد به هر دري كه مي كوبم پشت اش تو منتظر ايستاده باشي.

حسین قلی پور

آدم همیشه به روز شد... "خانه هنوز سیاه است" یک ترانه, یک مقاله

پدرام

از همین حالا منتظرم با: تاثیرات منفی الکل!! بهانه های غیر عاشقانه! برای دیر به روز کردن دعوت غیر رسمی از شما برای تشریف فرمایی به کتابفروشی شاملو یک وولِ کوچک با جناب الف. رابینسون و بوسه ای با طعم باقالی!! پای کوکوی دوشب مانده… پدرام

محمد دانشور

طوفان حواس پنجره را پرت کرده بود سلام با یک چار پاره بروزم و منتظر نقد و نظر ارزشمند شما دوست گرامی

علیرضا عاشوری رودپشتی

غزل پیشرو این بار باعناوین زیر به روز شد: در انتظار قطاری که برنمی گردد جامانده از جت یک ملودرام شاعرانه .عاشقشم. دنبال یک خواننده ی خوب همی گشت گرد شهر.گفت آنچه یافت ...... کوتاه از مجموعه ی از روزها و روزگاران فستیوال ادبی لیکو تا پایان مهلت ارسال آثار دوماه مانده قدری شتاب کنید. فیلم لبنان را ببینید به فیس بوک فارسی من بپیوندید و این بار با دوغزل منتشر نشده از مجموعه ی در دست انتشار" اتاق بی لبه" روی اعصاب گیج یک آهنگ و به چارلز غمگینم برای زندگی سگی اش.... دوستانی که تمایل به لینک دارند لطفا در پانوشت حضورشان اعلام بفرمایند. بیایید در این دهه برای ادبیات جدیت بیشتری از خود نشان بدهیم.حضور جدی شما حضور جدی ما را به همراه دارد.دوستتان دارم .نه عاشقتونممممممممممممممم

علیرضا عاشوری رودپشتی

غزل پیشرو این بار باعناوین زیر به روز شد: در انتظار قطاری که برنمی گردد جامانده از جت یک ملودرام شاعرانه .عاشقشم. دنبال یک خواننده ی خوب همی گشت گرد شهر.گفت آنچه یافت ...... کوتاه از مجموعه ی از روزها و روزگاران فستیوال ادبی لیکو تا پایان مهلت ارسال آثار دوماه مانده قدری شتاب کنید. فیلم لبنان را ببینید به فیس بوک فارسی من بپیوندید و این بار با دوغزل منتشر نشده از مجموعه ی در دست انتشار" اتاق بی لبه" روی اعصاب گیج یک آهنگ و به چارلز غمگینم برای زندگی سگی اش.... دوستانی که تمایل به لینک دارند لطفا در پانوشت حضورشان اعلام بفرمایند. بیایید در این دهه برای ادبیات جدیت بیشتری از خود نشان بدهیم.حضور جدی شما حضور جدی ما را به همراه دارد.دوستتان دارم .نه عاشقتونممممممممممممممم

سارا

سلام. خوبی؟ اتفاقی اومدم وبت. دارم مطالب وبتو می خونم. گفتم شما رو به جشن تولدم دعوت کنم. این تولد با تولدای دیگه فرق داره. یمکی از فرقاش اینه که با یک وبلاگنویس نابینا آشنا میشی. دعوتمو قبول میکنی؟[نگران]

علی

سلام : مطالب خوبی نوشتی ممنون .دوباره بدون دعوت میام. دعوتین.و منتظر حضور شما هستم.